آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

6

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

ما را از اين فيض عظمى و موهبت كبرى نصيبى بود ! من هم همين آرزو را نمودم و تأسّف خوردم كه چه مىشد اگر به جاروب مژگان ، غبار اين طريق نجات را مىرفتم و يك شبى در آن كعبهء حقيقى مىخفتم ؟ ! دريغ كه طرّاران روزگار ، زرم را بردند و زاريم را باقى گذاردند و ثروتم را چاپيدند و نكبتم را نهادند . با دست تهى و كيسهء خالى ، عشقبازى كار بوالهوسان ، و يوسف عزيز مقصود را از دست دادن ، كار كنعانيان است . نه آنم ميسّر و نه اينم مقدّر . دوستانم كه همراه بودند به شيداييم رقّت نمودند و به فقرم رحمت آوردند . شخص نجّارى در آن ميان چون حزبيل « 1 » در ميان قبطيان « 2 » بود . تفقّدم كرد و شفقّتم فرمود . گفت : « اى واله شيدا ، چه مقدار زر تو را كفايت ، و اهل البيت تو را ، كه كفالت خواهد نمود ؟ » گفتم : « امّا كفالت عيال با قادر متعال است ؛ امّا از براى مخارج راه تا به عتبهء مقدّسه ، سى تومان ضرور است كه مخارج زاد و راحله تا به آن مكان شريف بشود . بعد را ، از خراسان به طهران برات « 3 » خواهم نمود . » فورا آن جوانمرد با مروّت از كيسهء فتوّت خود سى تومان بيرون آورد ، در دامنم نمود و ابواب ملايمت به رويم گشود كه اين وجه ناقابل را به رسم قرض الحسنه به شما مىدهم و دعاى خير از شما خواهانم . چون زر در دامان خود ديدم ، هروله‌كنان به سوى گارىخانه دويدم و دل از اهل و

--> ( 1 ) . حزبيل / حزقيل ( غافر 40 / 28 ) ر . ك : ترجمهء تفسير مجمع البيان و تفسير مخزن العرفان ذيل آيه 28 سورهء غافر ( و قال رجل مؤمن من آل فرعون ) . ابن عباس از رسول خدا نقل مىكند كه فرمود : صديقان [ مؤمنان بسيار راستگو در گفتار و كردار ] سه تن بودند : « حزقيل مؤمن آل فرعون ، حبيب نجار صاحب آل يس و على بن ابيطالب عليه السلام » بحار الانوار ، ج 92 ، ص 295 . نيز ابن عباس مىگويد : « سبقت‌گيرندگان [ در ايمان به وحى ] سه تن بودند : حزقيل مؤمن آل فرعون در سبقت ايمان به پيامبرى موسى ، و حبيب نجار صاحب يس نسبت به عيسى و على بن ابيطالب در ايمان به محمد صلى الله عليه و آله . » بحار الأنوار ج 24 ، ص 8 . ( 2 ) . قبط : اهل مصر را گويند به لغت عبرى و يكى از ايشان را قبطى خوانند . « برهان » ( 3 ) . برات كردن : حواله كردن براتى به شخصى يا بنگاهى و يا بانكى . « فرهنگ معين »